پزشکی مدرن مسیر تاریخ بشر را تغییر داده است. پیشرفتها در پیشگیری و درمان بیماریها به ما این امکان را داده است که زندگیهای طولانیتر و سالمتری داشته باشیم. دانش گسترده ما درباره بدن انسان آنچه که به نظر نامنظم به نظر می رسید،به نظم در آورده است. امروزه بیش از هر زمان دیگری در تاریخ بر سرنوشت خود کنترل داریم.
آیا رایج بودن بودن مساله ای ، دلیلی بر صحیح بودن آن است؟
با این حال، علیرغم همه پیشرفتهای علم و پزشکی، همچنان پرسشهای بسیاری بیپاسخ ماندهاند. نقطه قوت روششناسی کنونی غربی، اتکای آن به شواهد گردآوریشده از طریق مطالعه و یا آزمایش است. این نقطه قوت را میتوان به عنوان نقطه ضعفی نیز دید، زیرا هر چیزی که رایج نباشد، یا نادیده گرفته میشود یا به حدی مورد تمسخر قرار میگیرد که بیاهمیت جلوه میکند.
ذهن و بدن اجزایی جدانشدنی!
یکی از نتایج این فلسفه، باور دیرینهای است که ذهن و بدن را دو سیستم جدا از هم میداند که هیچ تأثیری بر یکدیگر ندارند. تنها چند سال پیش، ایده اینکه افکار شما میتوانند بهصورت مثبت یا منفی بر بدن شما تأثیر بگذارند، بهعنوان شبهعلم به تمسخر گرفته میشد. اکنون، تا حدودی به لطف فرآیندی که در بالا توضیح دادم، شروع به درک این موضوع کردهایم که این سیستمها به طور نزدیکی با یکدیگر در ارتباط هستند.
در کارگاههایم در مورد رابطه بین ذهن و بدن صحبت میکنم. استدلال میکنم که برای بیشتر ما بدن همان ذهن است. این مفهوم ممکن است عجیب باشد، اما وقتی به واقعیت کنونی خود فکر کنید، منطقی به نظر میرسد. بخش عمدهای از روز شما شامل روتین است. در زمان مشخصی از خواب بیدار میشوید، دوش میگیرید، غذا میخورید، به سر کار میروید و سپس به خانه بازمیگردید. احتمالاً مسیر مشخصی را بین دفتر کار و منزل خود طی میکنید. شاید حتی صبحانه و ناهار مشابهی بخورید.
اثر یک فکر بر بدن!
عادت زمانی رخ میدهد که بدن به ذهن تبدیل میشود. ذهن این روتین را در مغز و بدن شما سیمکشی میکند و خیلی زود همه چیز خودکار میشود. حال، بیایید این ایده را به دنیای درونی شما تعمیم دهیم. فرض کنید که (باز هم) در ترافیک گیر کردهاید. ماشینها بهتدریج حرکت میکنند.. وقتی به این فکر میکنید که دیر خواهید رسید، احساس انقباض گردن و تنگی قفسه سینه میکنید یعنی یک فکر یک واکنش شیمیایی خاص را در بدن ایجاد میکند.
ساخت آینده بر اساس افکار ، احساسات و تجربیات گذشته
این چرخه فقط به موقعیتهای استرسزا محدود نمیشود. ما آن را همیشه تقویت میکنیم، چه از طریق صحبت با خود و چه از طریق محدود کردن تجربیات خود. به زمانی فکر کنید که سعی داشتید وزن کم کنید، اما به نظر نمیرسید که نتیجه بخش باشد. ابتدا ممکن است کمی پیشرفت ببینید، اما در نهایت شک و تردید وارد میشود و دوباره به روتین قبلی خود بازمیگردید.
چرا این اتفاق میافتد؟ تصور کنید که سعی دارید یک سقف نشتکننده را تنها با تعویض شینگلها تعمیر کنید. در ظاهر همه چیز بهتر به نظر میرسد، اما همچنان آسیبهای زیرین وجود دارد که باید به آنها رسیدگی شود. همین امر در مورد ایجاد تغییر مثبت و ماندگار در زندگیمان صادق است. نمیتوانیم آینده جدیدی را بر اساس افکار، احساسات و تجربیات گذشته خلق کنیم. در واقع از مصالح قدیمی برای ساختن چیزی جدید استفاده میکنیم.
مرگ فقط با یک فکر
ما میدانیم که ارتباط بین ذهن و بدن بسیار قوی است. در واقع، هیچ زمانی وجود ندارد که ذهن بر بدن و بدن بر ذهن تأثیر نداشته باشد. در یکی از پستهای قبلی، داستان بیماری را تعریف کردم که تشخیص پزشک را اشتباه فهمید. او باور داشت که وقتی پزشک به او گفت که از TS (دریچه قلب سه لتی ) رنج میبرد، منظور پزشک را «وضعیت نهایی» برداشت کرده بود. در واقع، TS مخفف دریچه قلب سهلتی است که نوعی نارسایی قلبی کم خطر است. حال بیمار بهتدریج بدتر شد و چند ساعت بعد درگذشت.
این مثالی غمانگیز اما آموزنده است. زنی که در این داستان است، با چنان شدتی باور داشت که در حال مرگ است که مغز و بدنش بهگونهای پاسخ دادند که گویی در معرض خطر واقعی قرار دارند. اگر تعامل بین ذهن و بدن ما اینقدر قوی است، آیا میتواند برعکس هم عمل کند؟ آیا میتواند باعث بهبودی شود؟
میشل کسی با ذهن بر پارکینسون غلبه کرده است
پاسخ مثبت است. من بارها آن را مشاهده کرده ام. یکی از نمونههای مورد علاقهام تجربه یکی از شاگردانم به نام میشل است. میشل در سال ۲۰۱۱ به بیماری پارکینسون مبتلا شد. او بلافاصله پس از تشخیص شروع به مصرف دارو کرد، اما تغییری در علائمش مشاهده نکرد. میشل در نوامبر ۲۰۱۲ کارگاههای من شرکت و وضعیتش شروع به بهبود کرد.

اسکن مغزی میشل از فوریه ۲۰۱۳ نشاندهنده نقاط آبی است که کاهش سطح فعالیتهای شناختی را نشان میدهد. میشل در زندگی خود عوامل استرسزای دیگری نیز داشت که وضعیت او را تشدید کردند. مادرش بیمار شد و خواهرش دچار سکته مغزی شد، که این باعث شد میشل چند ماه بعدی را در سفر بگذراند. ما در کارگاههای خود برای مشاهده تأثیر تمرینات شروع به انجام اسکنهای مغزی کردیم. این کار شامل استفاده از مراقبه برای ایجاد تغییرات عصبی و شیمیایی در مغز به منظور تولید نتایج متفاوت بود.
اسکنها یافتههای جالبی را نشان دادند. ما در ابتدای یکی از کارگاههای پیشرفتهمان میشل را اسکن کرده و سطح بالایی از بیشفعالی و ناهماهنگی را مشاهده کردیم. چند روز بعد، در انتهای کارگاه، میشل دوباره مورد آزمایش قرار گرفت. مغز او به حالت آرام، متعادل و هماهنگتری درآمده بود. شاید مهمتر از همه اینکه او دیگر دچار لرزشها، تکانهای ناخواسته یا مشکلات حرکتی که معمولاً با بیماری پارکینسون همراه است، نبود.
ورود به ناشناخته ها
میشل توانست با پذیرش ارتباط ذهن و بدن، نه نادیدهگرفتن آن، تغییر مثبتی در زندگی خود ایجاد کند. اسکنهای او و دیگران نشان میدهد که امکان بهبود خود تنها با قدرت فکر وجود دارد. شما میتوانید این کار را انجام دهید، اما نیاز به قدم گذاشتن به بیرون از چیزهای آشنا، خارج از جریان اصلی – یا «شناختهشده» – و ورود به ناشناخته دارید. البته ما در کارگاههای خود در حال از بین بردن این مرزها هستیم.

اسکن پیگیری روند بهبودی میشل در فوریه ۲۰۱۳ پس از کارگاه پیشرفته چهار روزه انجام شد. نواحی سبز در تصاویر نشاندهنده فعالیت مغزی عادی و متعادل است.

اسکن مغز میشل از ژوئن ۲۰۱۳. همانطور که مشاهده میکنید، او همچنان در حال بهبود است.


