تعریف گذاشته
گذشته یک مفهوم جالب است. به تعریف، “گذشته” به زمانی اشاره دارد که قبلاً اتفاق افتاده است. با این حال، این گونه نیست که ما آن را در زندگی خود تجربه میکنیم. ما توانایی آن را داریم که رویدادها را بارها و بارها در ذهنمان زنده کنیم. این توانایی یادآوری و بازآفرینی یک هدیه است که بسیاری از ما نتوانستهایم به درستی از آن بهرهبرداری کنیم. ما تمایل داریم بر جنبههای منفی زندگیمان تمرکز کنیم و جنبههای مثبت را فراموش کنیم.
مجموعه اتفاقات یک روز
به روز خود یک لحظه فکر کنید. چه اتفاقی افتاد؟ آیا به خاطر کارتان تحسین شدید؟ شاید یک دوست بدون اطلاع قبلی برای ناهار به دیدن شما آمد؟ آیا ۲۰ دلار روی زمین پیدا کردید؟ آیا به خاطر سرعت غیرمجاز جریمه شدید؟
هنگامی که از افراد خواسته میشود تا به یاد بیاورند چه اتفاقی افتاده، حدس من این است که بیشتر مردم بر توقف به وسیله پلیس تأکید خواهند کرد. اگر این یک سناریو را حذف کنیم، باقیمانده روز واقعاً خوب به نظر میرسد، شاید حتی عالی.
اشتباه تهدیدی برای بقا
از دیدگاه تکاملی، اشتباه یک تهدید برای بقا ماست. این در شرایط مناسب منطقی به نظر میرسد. انسانهای اولیه در معرض محیط خود بودند و بنابراین نیاز به هوشیاری داشتند. در آن زمان، یک اشتباه کوچک میتوانست تفاوتی بین زندگی و مرگ ایجاد کند. مغز ما به طور ژنتیکی به گونهای طراحی شده است که ما را ایمن نگه دارد و در نتیجه یک اشتباه امنیت ما را تهدید میکند.
برای بیشتر ما، این واقعیت دیگر وجود ندارد. به ندرت اشتباهات ما عواقب جدی دارند. به آن فکر کنید. ما هر روز چندین اشتباه میکنیم و با این حال هنوز زندهایم. با وجود این تداوم، همچنان مقدار زیادی از زمان و انرژی خود را صرف بازآفرینی گذشته میکنیم.
مزایای تحلیل اشتباه
تحلیل اشتباهاتمان مزایایی دارد. اگر از پلهها پایین بروید و سرتان به تیرک بخورد، دفعه بعد بیشتر احتیاط خواهید کرد. ما با تمرکز بیش از حد بر روی یک اشتباه به مشکل برمیخوریم. آن اشتباه معمولاً به احساساتی مانند احساس پشیمانی، احساس گناه یا احساس رنج مرتبط است و این احساسات به افکار خاصی مرتبط میشوند. هر بار که به آن اشتباه فکر میکنید، مغز شما همان مواد شیمیایی را ترشح میکند که گویی آن تجربه در حال حاضر در حال وقوع است و این باعث میشود همان احساسات مربوط به آن تجربه گذشته را دوباره احساس کنید. و اگر این احساسات افکار بیشتری مرتبط با آن احساسات را تحریک کنند و به این ترتیب نتوانید بزرگتر از آنچه احساس میکنید فکر کنید، پس در یک چرخه فکر و احساس ، گرفتار شدهاید که حالت وجودی شما را ایجاد میکند. از دیدگاه بیولوژیکی، اکنون شما در گذشته زندگی میکنید.
قربانی واقعیت یا خالق آن
در این مدل، اشتباه یک امر خارجی است، به این معنا که احساس میشود زندگی از کنترل ما خارج است. هنگامی که از اشتباهات خود درس نمیگیریم، رفتارهایمان را اصلاح نمیکنیم و از خرد حاصل از خطاهای خود بهرهمند نمیشویم؛ در نتیجه به جای اینکه خالق واقعیت باشیم قربانی واقعیت میشویم.
روش کار
چگونه میتوانیم از قربانی به خالق تبدیل شویم؟ در ورکشاپها، ما به افراد آموزش میدهیم که چگونه یک قصد واضح را با یک احساس سطح بالا، ترکیب کنند تا یک نتیجه جدید در زندگیشان ایجاد کنند. محور این ایده این است که باید به ناشناختهها تسلیم شویم. منظورم این است که ما سعی نمیکنیم مسیر دستیابی به تجربه جدید را دستکاری کنیم – و این یک شگفتی است. اگر بتوانیم پیشبینی کنیم چه خواهد شد، آن تجربه واقعاً چیز جدیدی نیست.
این مفهوم برای بسیاری از مردم ترسناک است و نیاز به درک این دارد که برخی شگفتیها نیز میتوانند اشتباه باشند. ما جهان خود را با حالت های مشخص تعریف کردهایم، اما باید با “و” هم راحت باشیم. ما نمیتوانیم شگفتی را کنترل کنیم، بهترین کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که خود را در موقعیتی قرار دهیم تا آن را هنگامی که میآید بپذیریم.
چرخه فکر-احساس جدید
و هنگامی که این کار را میکنیم، خود را در معرض شگفتزده شدن، الهام گرفتن یا خوشحالی قرار میدهیم. این احساسات و عواطف یک چرخه جدید ایجاد میکنند، چرخه ای که پتانسیل تجربیات مثبت بیشتری را به همراه دارد زیرا ما، از طریق یک تجربه جدید، سیمکشی قدیمی در مغزمان را با چیزی متفاوت جایگزین کردهایم و آن احساسات سبب الهام گرفتن ما می شوند تا دوباره و دوباره خلق کنیم…. اکنون، وقتی آن خاطره جدید را به یاد میآورید، مغز شما همان مواد شیمیایی را ترشح میکند که به نوبه خود، باعث بازگشت آن احساس میشود. انسانها تمایل دارند در بیولوژی خود فکر کنند و احساس کنند، بنابراین با افزودن یک تجربه جدید، تفکر (عصبشناسی) و احساسات (شیمی) خود را تغییر میدهیم که باعث تغییر در بیولوژی ما و ایجاد یک حالت وجودی میشود.


