تئو به فرخوان خود آینده اش پاسخ داد!

«بعضی روزها آسان نبود. بعضی روزها اصلاً دلم نمی‌خواست انجامش بدم…
فقط می‌تونم بگم اگه کسی مثل من تونسته خودش رو درمان کنه، همه می‌تونن این کار رو بکنن.»

وقتی «تئو» دو سال پیش احساس کسالت کرد، درد شکمی و بی‌خوابی‌های گاه‌به‌گاه خیلی زود تبدیل به یک تشخیص تکان‌دهنده شد: سرطان متاستاتیک کلیه. علاوه بر یک تومور تقریباً ۲۰ سانتی‌متری روی کلیه‌اش، سرطان به اندام‌های مختلف بدنش گسترش پیدا کرده بود – و به‌قدری به ریه‌اش فشار وارد می‌کرد که نفس کشیدن را برایش دشوار کرده بود.

اما – همان‌طور که دکتر جو در این تجربه‌گویی روی صحنه می‌گوید – آینده‌ی تئو او را صدا می‌زد. هم‌زمانی‌ها شروع به ظاهر شدن در زندگی‌اش کردند. یکی از کتاب‌های دکتر جو نه یک‌بار، بلکه دو بار در یک روز به‌دستش رسید. به‌زودی، تئو با تمام وجود وارد این مسیر شد و مدیتیشن را به صورت خودآموز فرا گرفت. او بیش از ۱۵ ماه حتی یک روز را هم از دست نداد.

وقتی برای انجام آزمایش‌های بیشتر به پزشک مراجعه کرد، اولین سوال پزشکش این بود: «چه کار کردی؟»
ریه‌اش پاک بود. پانکراسش پاک بود. روده‌اش هم پاک بود. و اندازه تومور کلیه به ۵ سانتی‌متر کاهش یافته بود.
تئو به این درک رسیده بود که ذهنش مانند یک باغ است… و او دانه‌های درمان را کاشته و برداشت کرده بود.

این روایت در کارگاه پیشرفته یک‌هفته‌ای بارسلونا در ماه مه ۲۰۲۴ ضبط شده است.

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید!

مطالب مرتبط با این مطلب