چگونه یک کشیش در جنوب آمریکا، در لحظات سرور الهی، استریکنین (نوعی سم کشنده) مینوشد و هیچ اثر بیولوژیکی در او ایجاد نمیشود؟ چگونه برخی از کودکان اندونزیایی شیشه را میجوند و خونریزی نمیکنند؟ چطور راهروندگان بر روی آتش، وقتی که دمای زغالهای گداخته به بیش از ۱۰۰۰ درجه سانتیگراد میرسد، پایشان نمیسوزد؟ چطور یک مادر میانسال معمولی میتواند خودرویی ۹۰۰ کیلوگرمی را که روی فرزندانش واژگون شده، بلند کند و آنها را نجات دهد؟
در همهی این موارد، این افراد تصمیمی آگاهانه، با قصد و هدفی واضح گرفتهاند. تصمیم آنها سطحی از انرژی و شدت را ایجاد کرده که از مرزهای فیزیکی و زیستیشان فراتر رفته است. به بیان سادهتر، ذهن جدیدشان، بدنشان را مجبور کرده است که به شیوهای متفاوت از شرایط عادی خود واکنش نشان دهد. در آن لحظه، آنها از محدودیتهای محیط، عادتهای همیشگی، خاطرات احساسیِ ثبتشده در بدن، و حتی از زمان خطی فراتر رفتهاند.
اما این چه معنایی برای شما دارد؟
اکثر ما قرار نیست شیشه بخوریم یا سم بنوشیم – و البته نیازی هم به انجام چنین کارهایی نداریم! اما این امکان وجود دارد که در زندگی خود همان نوع تغییرات اساسی را ایجاد کنیم، بدون اینکه دست به کارهای افراطی بزنیم.
هرگاه تصمیم میگیرید که یک باور یا نگرش راجع به خود یا زندگیتان را تغییر دهید، باید این کار را با سطحی از انرژی انجام دهید که تجربهای درونی خلق کند که از تجربهی گذشتهی شما قدرتمندتر باشد. همین لحظهای که این تجربهی جدید از تجربهی قدیمی فراتر میرود، لحظهای است که گذشته، دیگر از نظر زیستی وجود نخواهد داشت.
چرا این اتفاق میافتد؟
زیرا تجربهی جدید شما را از حالت طبیعی و پیشفرضتان خارج میکند. مدارهای مغزی شما دوباره سازماندهی میشوند، شبکههای جدیدی در مغز شکل میگیرند، که در نتیجه باعث میشوند مغز مواد شیمیایی جدیدی تولید کند. این مواد شیمیایی، پیامهای احساسی جدیدی را به بدن ارسال میکنند. اگر این تجربهی جدید به اندازهی کافی قوی و ماندگار باشد، به یک خاطرهی بلندمدت تبدیل خواهد شد – و در این لحظه است که بدن شما از زندگی در گذشته به زندگی در زمان حال و آینده منتقل میشود.
این تغییرات نیازی به تجربههای افراطی و غیرعادی ندارند. تنها چیزی که اهمیت دارد، این است که سطح انرژیای که تولید میکنند، بیشتر از سطح انرژی تجربهای باشد که میخواهید جایگزینش کنید. این بدان معنا نیست که خاطرهی گذشته از بین میرود؛ آن خاطره هنوز وجود خواهد داشت، اما دیگر قدرت احساسی سابق را بر شما نخواهد داشت. و یک خاطره بدون بار احساسی، چیزی نیست جز حکمت و خرد.
ارتباط با زنان کامبوجی
همانطور که در مطلب قبلی گفتیم، زنان کامبوجی بینایی خود را از دست دادند زیرا شدت تجربهی تلخ گذشتهشان آنها را بهطور بیولوژیکی در گذشته نگه داشته بود. برای تغییر این وضعیت، آنها باید یک تجربهی درونی ایجاد میکردند که از تجربهی گذشتهی آنها قوی تر باشد. به محض اینکه این اتفاق رخ میداد، برنامهی ذهنیشان بازنویسی میشد، که این خود باعث ایجاد تغییرات عصبی، شیمیایی و حتی ژنتیکی میشد.
تغییرات واقعی در مغز و بدن
در چند سال گذشته، ما در سراسر جهان شاهد این تحولات بودهایم. در کارگاههای ما، افراد توانستهاند خود را شفا دهند و زندگیشان را تغییر دهند، صرفاً با غلبه بر گذشتهی بیولوژیکیشان. ما اسکنهای مغزی متعددی ثبت کردهایم که نشان میدهند در برخی لحظات، شدت انرژی در مغز تا هزار برابر بیشتر از حد معمول شده است. این افزایش انرژی، نشاندهندهی تغییر واقعی از درون است – لحظهای که فرد از گذشتهی خود عبور کرده و وارد آیندهای جدید شده است.
این تکنیکها با مدیتیشن تغییر باور را امتحان کنید و به ما بگویید که چه تغییراتی در زندگیتان ایجاد شد!


