شما دارونما هستید؛ نابینایی روان تنی

فهرست مطالب

روش شکل گیری خاطره در ذهن

به چیزی فکر کنید که شما را خوشحال کرده است. شاید خاطره‌ای از یک سفر خانوادگی داشته باشید. دیدنی‌ها، صداها و بوها از بین رفته‌اند، اما فقط فکر کردن به آن سفر، یک واقعیت جدید در ذهن و بدن شما ایجاد می‌کند. ممکن است با یادآوری آن لبخند بزنید یا بخندید. در نتیجه، احتمالاً دوست دارید دوباره به آن سفر فکر کنید، چراکه احساسات مثبتی در شما ایجاد می‌کند.

مغز شما لحظه‌ای که آن خاطره را به یاد می آورد، همان مسیرهای عصبی‌ای را فعال می کند که هنگام وقوع آن تجربه ایجاد شده بودند. این تجربه و این خاطره در ذهن شما به هم گره خورده‌اند و احساس شادی را در شما ایجاد می‌کنند. اما برعکس آن نیز صادق است. یک تجربه‌ی منفی، مجموعه‌ای از واکنش‌های احساسی، شیمیایی و فیزیکی را فعال می‌کند که می‌توانند تأثیر بسیار واقعی بر زندگی شما بگذارند.

یک مثال تاریخی برای درک قدرت ذهن

برای درک بهتر این مفهوم، باید کمی به گذشته بازگردیم. در سال ۱۹۷۵، رژیم خِمِرهای سرخ قدرت را در کامبوج به دست گرفت. طی چهار سال بعد، این گروه به رهبری پل پوت باعث مرگ بیش از ۱.۵ میلیون نفر شد. صدها هزار نفر از این کشور گریختند و تعداد زیادی از آن‌ها در ایالات متحده، به‌ویژه در لانگ بیچ، کالیفرنیا، پناه گرفتند.

آسیب‌هایی که رژیم خمرهای سرخ به جا گذاشت، مدت‌ها پس از سقوط آن نیز ادامه داشت. بازماندگان مجبور بودند با خاطرات تلخ آنچه بر خود و عزیزانشان گذشته بود، زندگی کنند.

این تروما (آسیب روانی) به شیوه‌های غیرمنتظره‌ای بروز کرد. در اواسط دهه‌ی ۱۹۸۰، دکتر گرتچن ون بومل که در آن زمان در مؤسسه‌ی چشم‌پزشکی «دوهِنی» در لس‌آنجلس فعالیت می‌کرد، با بیمارانی مواجه شد که مشکلات بینایی غیرعادی‌ای داشتند. همه‌ی این بیماران زنانی بین ۴۰ تا ۶۰ ساله و همگی اهل کامبوج بودند.

پس از انجام آزمایش‌ها و اسکن‌های مختلف، مشخص شد که این زنان بینایی کاملاً طبیعی‌ای دارند، اما در هنگام خواندن یک جدول سنجش بینایی، به‌عنوان افراد نابینا تشخیص داده می‌شدند!

تحلیل‌های عمیق‌تر نشان داد که ۹۰ درصد این زنان یکی از اعضای خانواده‌ی خود را از دست داده‌اند و ۷۰ درصد شاهد کشته شدن وحشیانه‌ی عزیزانشان بوده‌اند. علاوه بر این، بسیاری از آن‌ها مورد تجاوز، ضرب و شتم یا گرسنگی شدید قرار گرفته بودند.

در مصاحبه با این زنان، بسیاری از آن‌ها اظهار داشتند که روزهای خود را در خانه سپری می‌کنند و بارها و بارها خاطرات وحشتناک گذشته را در ذهن خود مرور می‌کنند. اما چرا آن‌ها قادر نبودند بهبود پیدا کنند و زندگی جدیدی برای خود بسازند؟

مثال سی دی خش دار برای درک عملکرد تروما

یک سی‌دی خش‌دار را تصور کنید. زمانی که خط و خش روی دیسک خراب ایجاد می شود، آهنگ نمی‌تواند جلو برود و مدام روی یک نقطه گیر می‌کند. تجربه‌ی یک تروما نیز به همین شکل عمل می‌کند. وقتی افراد مدام یک رویداد دردناک را به یاد می‌آورند، همان مسیرهای عصبی را در مغز فعال می‌کنند، همان احساسات شیمیایی را بازتولید می‌کنند و در نهایت، این روند ساختار مغز و بدن آن‌ها را تغییر می‌دهد. در مورد این زنان، رویداد گذشته و تکرار دائمی آن، تغییرات فیزیکی در زیست‌شناسی بدنشان ایجاد کرده بود – نه در چشم‌هایشان، بلکه به احتمال زیاد در مغزشان.

این یک نمونه‌ی اغراق آمیز و دردناک است، اما نشان می‌دهد که تجربیات گذشته چه قدرتی دارند. این زنان دیگر نمی‌خواستند صحنه‌های خشونت را ببینند، بنابراین ذهن و بدن آن‌ها به‌طور ناخودآگاه با کاهش بینایی واکنش نشان داد. اما تراژدی اینجاست که تنها چیزی که به وضوح می‌دیدند، خشونت گذشته بود و این خود، واقعیت تلخ کنونی آن‌ها را تقویت می‌کرد.

اکنون به زندگی خود فکر کنید. آیا تجربه‌ای در گذشته داشته‌اید که واکنشی مشابه یا نزدیک به این را در شما ایجاد کرده باشد؟ خبر خوب این است که راهی برای تغییر این الگو وجود دارد. در مطلب بعدی ، درباره‌ی این راهکارها صحبت خواهیم کرد.

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید!

یک پاسخ

  1. سلام تجربه ای که من از گذشته دارم در مورد واکنشی که بدنم نشان می دهد این هست که من در زمان کودکی از بالای پله های یک زیر زمین که بیشتر از۱۵ پله داشت به پایین پرت شدم حالا با وجودی که سالها از این حادثه می گذره در موقع بیماری های سختی یا زمانهایی که زیاد ناراحت هستم از موضوعی … درهنگام خواب این صحنه ی پرت شدن را می بینم و به شدت از خواب
    می پرم احساس وحشت و ترس زیادی من را در برمی‌گیرد
    آیا این تجربه ی من به این مقاله مربوط میشه،؟؟ و راهکاری وجود داره که به من کمک کنه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط با این مطلب